تبليغاتX
زندگی
زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

 

میدانی چرا این چنین بر سر راه تو ایستاده ام؟

میدانی این سنگ بزرگ چرا راه بر این جوی آب بسته است؟

خروشان میشوی و بر چهره ام سیلس می زنی،

ملایم می شوی که شاید از کنار من بگذری

ای چشمه سر کش من سنگ لجوجم که راه بر تو بسته ام

خروش تو را می پذیرم،

سیلی ترا می خورم،

به زمزمه هایت گوش می دهم ،

اما هیچگاه نخواهم  گذاشت از کنار من بروی.

چون میدانم.....اگر از من بگذری به دریا خواهی ریخت

ودر آن بیکرانه ، هیچ خواهی شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 13:15  توسط فرشاد | 

 

اگر می خواهی که مرگ هم ما را از همم جدا نسازد؟

بیا تا قلب را یکی سازیم .

بیا تا روح خود را یکی کنیم

بیا هم عهد شویم،

همدل و همرنگ شویم،

بیا دست در دست هم گذاریم وهیچکاه این حلقه زنجیر را نگسلیم.

بیا در آغوش هم برقصیم و دایره ای را با عهد خود،

با قلب خود وبا آغوش خود تشکیل دهیم ودور آن بچرخیم

وابدیت خواهد بود زیراکه مدار این دایره هیچگاه نقطه نهایی نخواهد داست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12:24  توسط فرشاد | 

 

 

اگر قصد سفر داری ، برو خدا به همراه تو

 

 اما بدان ، هر جل که باشی، من در آنجا ،دگر باره به دنیا خواهم آمد .

 

بصورت یک گل که خواهی چید ،چون یک کبوتر که بر شانه ات خواهد نشست.

 

ویا چون پروانه که در برابر تو پرواز خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:42  توسط فرشاد | 

 

 

دو صد بار خواندم که به عشق نیندیشم به این بیهودکی فکر نکنم،

 

به این رویا ،به این منبع تمامی حسرتها، به این خلأ ، خو نگیرم

 

 اما هیج فلسفه و کتابی نمیتواند قلب مرا وادارد  تا ملاحت و شیرینی تو را فراموش کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:37  توسط فرشاد | 

این مطلب رویکی از دوستان لطف کردن و واسم فرستادن دستشون واقعا درد نکنه.

 

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد. 
 سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
 آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود. 
 آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقي نيفتاد!

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند. 
 چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند. گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.

اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم. 

من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم. 

من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم. 

من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. 

من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. 

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت  داد.  

« من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...

اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»  

بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه کني. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:41  توسط فرشاد | 

 

زندگی خالی است ان را پر کن
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:16  توسط فرشاد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:21  توسط فرشاد | 

 

 

ازت پرسیدم چقدر دوسم داری گفتی به اندازه ی ستاره های آسمون

 منم آمونو نگاه کردم ولی اون روز آسمون ابری بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 0:50  توسط فرشاد | 
 

 دلهای بزرگ و احساسهای بلند عشقهای زیبا وپر شکوه می آفرینند عشقهایی که جان دادن در کنارش آرزوی شروع انگیزه ایست اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 12:1  توسط فرشاد | 
 

چو شمع سوختم در آتش عشق         ما را آتش به جان بگذر وبگذ

ر 

   با بال شکسته پر گشودن هنر است ،این را همه پرندگان می دانند  

 

  در غریبی دوستان را یاد کردن عار نیست     یک ورق نامه نوشتن کمتر از دیدار نیست 

 

   دل عاشق را یقین سیراب نمی کند حضور می طلبد تا آرام شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:59  توسط فرشاد |